و سنگين فرو ريختم
و فرودي در كار نبود!
|
...به همه درون خود فرياد زدم و سنگين فرو ريختم و فرودي در كار نبود! + نوشته شده توسط مهدی در شنبه 1388/07/25 و ساعت
0:34 |
...بايد به هزار توي خود نفوذ كنم و به جواب نيستي در تكاپوي بودن در تمناي مرگ سكوت + نوشته شده توسط مهدی در شنبه 1388/06/21 و ساعت
1:6 |
ميدوني چنگال شدن يعني چي؟ تو شطرنج نه ، تو زندگي...
+ نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 1388/05/22 و ساعت
0:30 |
حتي ژرف انديشان نيز به عمق نگاهش نرسيده اند!
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه 1388/04/27 و ساعت
22:49 |
سگها و گرگها شعر : مهدي اخوان ثالث مجموعه زمستان (تهران-آذر ماه 1330) فكر از : شاندور پتوفي اهدا به : محمود تفضلي *** چه سنگين به اين روزها ميماند! (متن شعر در ادامه مطلب) ادامه مطلب + نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1388/04/22 و ساعت
16:37 |
خيلي وقته خواب خوب نميبينم ، و حتي خواب بد ، رؤيا و كابوس خارج شدن از محوطه زندگيم! همه ي خواب ها معمولي و ساده اند ، خيلي روزمره و تكراري ، دقيقاً به اندازه ي خود زندگي احمقانه! به اين صورت حتي خواب هام هم كپك زده اند ، تاريخ مصرف گذشته ، همه چيز ناخوشايند به نظر ميرسه ، فكر ميكنم همه چيز...
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1388/04/15 و ساعت
22:29 |
هاي اين ترانه ناي عرياني ندارد مرگ سكوتم هيچ ساماني ندارد پوشيده و لب بسته و ننگين بخوانم ترسي بود در جمله فريادم به جانم اين ترس و اين رسوايي و شوريده حالي شايد رود از جان به ديداري ، خيالي اما همه اعضاي من سوزند و سازند زيرا زبان من گرفتار است در بند از افتخاراتم همه فرياد من بود فرياد من جمله نماد و زاد من بود كشتم همه فرياد خود تا زنده مانم در اين سكوت زندگي بس ناتوانم! + نوشته شده توسط مهدی در شنبه 1388/04/06 و ساعت
22:15 |
![]() پادشاه پاپ جهان ، بر اثر ايست قلبي ، در سن 50 سالگي ، درگذشت. چيز خاصي نميشه گفت ، خبرشو ديشب تو ياهو ديدم و خيلي ناراحت شدم ، يكي از دوستان گفت فكر نميكردم هيچ وقت بميره! + نوشته شده توسط مهدی در جمعه 1388/04/05 و ساعت
17:45 |
يكي از دوستام به اسم اشكان سهرابي تو درگيري هاي روز شنبه تو خيابون خوش كشته شد ، اون جوري كه ميگن اصلاً جز آشوبگران هم نبوده! بسيجي هاي عوضي كشتنش ، تازه جنازه اش رو هم تحويل ندادن هنوز!!! مرگ بر ديكتاتور ، مرگ بر حكومت ديكتاتوري فعلي ، ننگين تر از همه اينه كه خودشون رو به اون راه ميزنن ، تظاهرات و اعتراض منطقي حق قانوني مردمه ، تازه اعتراضي كه همراه با سكوت سنگينيه ، نه شعاري ،نه ...، طبق متن قانون اساسي خودشون اين تظاهرات انجام ميشه ، اون قانون رو من و امثال من ننوشتيم كه زير پا ميذارنش مثل حقمون ! بعداً ميان يه جوري زشت نشونش ميدن كه انگار مردم دارن قانون شكني ميكنن ، تازه مسئوليت رو هم ميندازن رو دوش موسوي و كروبي و خاتمي و ... ، رسانه ي ملي هم كه از يه زاويه كور مادر زاده و از زاويه ي ديگه بيناي مطلق ، پست فطرت ها خودشون ميكشن ، اون وقت ... با ربط: اصل 27 قانون اساسي: تشكيل اجتماعات و راه پيمايي ها ، بدون حمل سلاح ، به شرط آنكه مخل به مباني اسلام نباشد آزاد است.(دقت كنيد ، فقط اسلام ، نه خامنه اي ، نه احمدي نژاد ، نه هيچ پست فطرت دروغگوي قدرت طلبي.) با ربط: بسيجي كه گفتم ، منظورم اين پست فطرت هاي امروزه ،بسيجي بايد كلمه ي مقدسي باشه ، نه اينكه رو هر سگي گذاشته بشه ، بسيجي باكري بود و چمران و خيلي از پدران و برادران ما كه رنج كشيدن براي هدفشون ، و هدفشون هتك حرمت و وحشي گري و دعواي داخلي و آزار و اذيت نبود حد اقل!! با ربط: - امروز چه خبر بود ؟ - چيز خاصي نبود ، فقط خيابونا پر از سگا بود ، سگ هاي لعنتي! - بوي تعفنشون تا كي ميخواد خفمون كنه؟ چرا پس گورشون رو گم نميكنن؟ + نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1388/04/01 و ساعت
21:23 |
) ما نميخوايم بشينن و به ريشمون بخندن، نميخوايم بگن خيلي راحت فريبشون داديم تا بيان پاي صندوق و بعدش راي رو به نفع خودشون اعلام كنن ، ما نميخوايم خود دروغگوي رواني هم باورش بشه كه 24 ميليون راي آورده تا هر غلطي ميخواد بكنه ، ما نميخوايم دروغگويي و مردم فريبي و انكار حقايق و قدرت دوستي يه اصل علني بشه ، ما نميخوايم اون مردك ديوانه بياد و اعلام كنه خس و خاشاكيم ، آره ؟ حدود 20 ميليون خس و خاشاك ؟! نميخوايم بياد و جشن بگيره و در واقع به هممون دهن كجي كنه ، نميخوايم مملكت دست يه سري وحشي بيفته كه از هيچ كاري براي ايجاد تشنج كوتاهي نميكنن! ما نميخوايم به دروغ هاشون چهره ي قانوني و شرعي بديم. )) از رهبر انتظار بيشتري داشتم ، هيچ ربطي به علاقه يا قبول داشتن و نداشتنش نداره ، ولي انتظار معقول بودن و اداره ي امور رو داشتم ازش ، انتظار درك موقعيت ، انتظار به كار گيري هوش و درايت ، البته مثل اينكه خودشم خيلي كاري از دستش بر نمياد ، نميدونم چرا اين چند روزه پيداش نيست و فقط از زبونش بيانيه ميخونن ، مگه تا الآن خودش صحبت نميكرد ؟ ( و تازه ميگن بيانيه ي خونده شده هم با ادبيات رهبر متفاوت بود) ، نميدونم پشت پرده چه خبره ، مصباح و جنتي و يزدي و ... دارن بازيمون ميدن؟! خدا ميدونه و خودش ميتونه به دادمون برسه! ))) ما ديكتاتور نميخوايم ، ما دروغگوي پست نميخوايم ، ما رئيس جمهور متوهم نميخوايم ، ما دولت كثيف نامشروع نميخوايم ، مشروعيت رو مردم تاييد ميكنن ، مردم رئيس دولت رو تعيين ميكنن ، نه يه سري قلدر كه از هيچ چيز سر در نميارن و تازه خودشون رو كارشناس همه چي هم ميدونن! )))) اداره ي مملكت مديريت درست ميخواد ، فهم عميق ميخواد ، تجربه ميخواد ، عطوفت و محبت و اخلاق ميخواد ، رئيس جمهور بايد مقتدر باشه ، مدير باشه ، با شعور و فهيم باشه ، طرفدار صلح باشه ، انتقاد پذير باشه ، اهل مشورت باشه ، فروتن و با اخلاق باشه ، قانونمند رفتار كنه ، نيك انديش باشه ، نه مثل اين زباله ي زيستي!!! ))))) معني جمهوريت رو هم فهميديم ! معني اسلام رو هم فهميديم ! عدالت يعني همين؟ خنده داره واقعاً ! به طور علني ... ، من الآن فقط اميدم به همين جرياناته ، اگه دو روز ديگه همه چي تموم بشه و همه ساكت بشن ديگه مطمئناً هيچ وقت راي نميدم ، ديگه هيچ وقت حركتي در جهت پيشرفت اين كشور انجام نميدم ( كه همش به اسم اين نظام تموم ميشه ) ، ديگه اين نظام هيچ مشروعيتي نداره برام ، و با همه وجود ميفهمم كه ايران كنام پلنگان و شيران شده ، كه ايران ويران شده ، من فقط من نيستم ، خيلي ها مثل من ، كه يقيناً خس و خاشاك نيستيم روي آب ، و نميدونم اون روز قراره اين نظام رو چي استوار باشه؟ )))))) امیر المومنین(ع): حکومت با کفر باقی می ماند ولی با ظلم نه + نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 1388/03/26 و ساعت
18:5 |
اين روز ها همه ي ايران در حال اعتراض هستند ، نميدونم اون ۲۴ و اندي ميليون نفر كجا رفتن ؟ اگه اون نفرات موهومي قابليت راي دادن داشتن ، پس بايد قابل آشكار سازي هم باشن!
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1388/03/25 و ساعت
21:23 |
راي دادم! به مير حسين راي دادم ، نه جو گير شدم ، نه اينكه تازه فهميدم كيه ، نه اينكه براي مخالفت با اون كذاب بهش راي دادم ، 5 سال بود منتظر بودم ، يعني از وقتي كه شايعه هايي درباره ي حضورش تو انتخابات نهم مطرح شد ، ولي نيومد ، نميدونم واقعاً ناز كرد يا نخواست سختي ببينه يا مردم مهم نبودن يا اينكه دليل محكمي داشت ، ولي اين دفعه اومد ، درسته كه ميدونم اين هم خوب و ايده آل نيست ، درسته كه سر و ته سياست همين كثافت كاريه! ولي فكر كنم بهتر باشه از بقيه ، اونايي كه تو دوران جنگ نفس ميكشيدن تاييد ميكنن ، من هم اعتماد! نه حرمت پرچم رو زير پا گذاشت ، نه دروغ هاي اساسي گفت ، نه واقعيت مهمي رو انكار كرد ، نه سعي كرد با شامرتي بازي و نمايش رو حوضي راي جمع كنه! هر چند خيلي كارها هم كرد كه موفق شه كه اصلاً در حالت عادي نميشه توجيهش كرد ولي تو اين موقعيت كشور و فضا سازي رقيب ، از درست هم درست تر بود! تا حدودي باربط: عوضي ها مهر دو تا شو (خبرگان و رياست جمهوري) تو شناسنامه زدن ، شايد در حالت عادي چيز مهمي نباشه ، ولي من كه كلاً راي گيري خبرگان رو قبول ندارم و از نظرم تو يه سيكل باطل قرار داره ، عصباني شدم ،اساسي! با ربط: اميدوارم فردا روز جشن و شادي سبز انديشان باشه ، در انتظار خدمات مير حسين موسوي! + نوشته شده توسط مهدی در جمعه 1388/03/22 و ساعت
23:2 |
راست و دروغش با خودشون ، ولي به عينه توحش اون ها رو ديدم ، اونم در اوج مهرورزي دولت!! سلام: یکی از اعضای ستاد نسل سومی های میرحسین موسوی (نسیم) بعد از ضرب و شتم حامیان احمدی نژاد در یک همایش دانشجویی جان باخت. به گزارش سلام ، روز سه شنبه همایش بزرگ دانشجویی ستاد میرحسین در شهر مشهد برگزار شد که بعد از این همایش حامیان احمدی نژاد هواداران میرحسین را مورد ضرب و شتم قرار دادند ، که چهار تن از حامیان میرحسین بر اثر شدت جراحات در بیمارستان بستری شدند .بر اساس این گزارش، پرهام رضایی عضو ستاد نسل سومی های یاريگر میرحسین موسوی در مشهد که جز مجروحان همایش دانشجویی که مورد حمله حامیان احمدی نژاد قرار گرفته بود صبح چهارشنبه بعد از یک روز بستری در بیمارستان بر اثر شدت جراحات وارده درگذشت . + نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 1388/03/13 و ساعت
22:33 |
امروز هم تباه شد ، فرياد غم انگيز اين سكوت ، مرا در ديروز و فردا سرگردان نگاه ميدارد.
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 1388/02/23 و ساعت
22:28 |
هر چه بگندد نمكش ميزنند واي به روزي كه بگندد نمك ميخوام قضيه ي حدود 10 روز پيش رو بنويسم ، اين روزا نشد بيام پست بذارم ، يه بار نوشتم ولي بلاگفا مشكل داشت ، ثبت نشد! درسته الآن دير شده ولي نميشه نگم! حدود 10 روز پيش پليس جمهوري اسلامي با نيروهاي خادم مردم اومد توي دانشگاه خوارزمي (تربيت معلم)( از مهر ماه فكر كنم اين سومين بار بود! ) ، حتما ً ميدونيد كه بعد جريان كوي دانشگاه هيچ نيروي نظامي و انتظامي حق ورود به حريم مقدس دانشگاه رو نداره ، اين قضيه بچه ها رو به فكر و جستجو انداخت و وقتي يكي از دانشجو ها از ماموران جوياي قضيه شد اسلحه كشيدن روش و انداختنش تو صندوق عقب ماشين كه از دانشگاه خارجش كنن ، جلوي درب وقتي حراست سر و صداي دانشجو از صندوق رو شنيد ، خواست ممانعت كنه كه مامور حراست هم مورد ضرب و شتم نيروي خدمتگزار پليس قرار گرفت !! ماموري كه مسئول حفظ امنيت دانشجوها بود خودش بي پناه مونده بود!! فرداش ، اين موضوع با تجمع جلوي سلف و گرفتن تريبون توسط انجمن اسلامي (49) محكوم شد و البته همه ي تشكل ها و نهاد هاي دانشگاه هم اين عمل زشت و تاسف بار رو محكوم كردند ، رئيس دانشگاه هم با حضور بين تجمع كنندگان و ايراد بيانيه اي حركت رو دور از شان و تقدس دانشگاه خوند و قول پيگيري اون رو به دانشجو ها داد! فكر ميكنم حركت به حدي زشت و تاسف بار بود كه لازم باشه فرمانده كل نيروي انتظامي عذر خواهي كنه ، انقدر وحشيانه بود كه لازم باشه وزير علوم پيگير قضيه بشه ، وقتي امروز به سمت يه دانشجو تو محيط دانشگاه اسلحه كشيده بشه ، فردا چه تضميني بر سلامت دانشجو ها و محيط دانشگاه وجود داره ؟ اينجا دانشگاهه ، نه پادگان نظامي... ولي ما كجا و خدمتگزاران مردم كجا؟! باربط: دولت مهرورز نهم با هر چه بسته تر كردن فضاي سياسي دانشگاه ها سعي در تحقق آرمان مهرورزي خود دارد ! با گرفتن دانشجويان فعال سياسي كه منتقدان ( و در واقع دلسوزان اصلي) اين دولت هستند و زدن تهمت هاي ناروا و وصل كردن آنها به نهاد هايي كه ما نيز به تند روي و آشوبگري آنها اعتقاد داريم و كاملا ً بي پايه و غلط است ، سعي در خاموش كردن مردم و سرپوش گذاشتن به روي اشتباهات خود دارند ، حال آنكه در دراز مدت براي آنها نيز تاوان هنگفتي به همراه خواهد داشت. آقاي احمدي نژاد ، از ته دل خواهشي دارم ، به خاطر خدا مهر ورزي خود را متوقف كنيد! با ربط به باربط : تشكل هاي دانشجويي براي آزادي دوستان در بندمان ساكت نمينشينند ، اين روز ها برنامه ي روزه ي سياسي دانشجويان دانشگاه هاي تهران ، يكي از حركت هاي جمعي است براي نشان دادن حق طلبي دانشجويان و دليلي بر مرگ سكوت تحميلي به همه ي ما! + نوشته شده توسط مهدی در جمعه 1388/02/11 و ساعت
11:53 |
وقتي ميري تو سايت يا وبلاگ مورد علاقه ات و ميبيني كه فيلتر شده چه حسي بهت دست ميده؟ به كي و چي و چه جوري فحش ميدي؟ لطفا" نسبت فرد مفعول رو با فرد مفحوش براي ما ارسال كنيد!!
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه 1388/01/22 و ساعت
22:0 |
نمي دونم طبق چه اصليه كه دو تا اتفاق خوب پشت سر هم نمي افته! تازه برعكسش درست نيست ، منظورم اينه كه دليلي هم نداره از دو اتفاق متوالي حتما" يكيش خوب باشه! به اين نتيجه رسيدم كاراي مهم رو بعد از فاجعه ها انجام بدم ، حداقل احتمالش يه كم بيشتره كه خوب از آب در بياد! اگرم بد بشه نتيجش ميشه قضيه آب كه از سر گذشت ، هر چند من اين ضرب المثل رو قبول ندارم ، ولي خوب فعلا" به اين نتيجه رسيدم ! دليل نداره درست باشه! با ربط: يه وقتايي مثال نقض هم داره ، بالاخره يه اصل تجربيه ديگه! مثال نقضشو ميگن عيد يا جشن يا ... ، ربطي هم به روزايي كه تو تقويم و ... به اسم عيد ميشناسيم نداره با ربط به با ربط: نوروز باستاني بر سراسر سرزمين سبز پارس خجسته باد! + نوشته شده توسط مهدی در جمعه 1387/12/30 و ساعت
11:1 |
ديگه داره خسته كننده ميشه ، اتفاق ها يكي بدتر از ديگري ، در انجمن اسلامي هاي دانشگاه ها رو تخته ميكنن تا مثلا" منتقدا رو خفه كنن!! هيچ جريان مخالفي حق كوچكترين خودنمايي رو نداره ، امضا جمع كردن براي اعتراض به يه مشكل ، همه جا آزاده ولي اينجا هزار جور وصله بهت ميچسبونن ، يه عده بي ناموس به اسم بسيج با كمال نفهمي و حيوون صفتي ميان هزار جور دروغ ميگن ، هزار تا وصله ي ناجور (بدون هيچ مدركي) به بچه ها ميچسبونن (مخصوصا" اون دختر بيچاره اي كه در كمال بي عدالتي دستگير شده و الآن زندانه و تا ديروز حتي نميذاشتن مادرش بره ملاقاتش -و حتي نميدونم الآن تونست ببيندش يا بازم وعده ي دروغ بود ، مثل همه ي حرف هاي اين جامعه ي اسلامي و انساني!- و مثلا" ناموس اين مردم ناموس پرست به حساب مياد و همره قديم بعضي از همين مزدور هاي جديد) ، ميان علنا" هر تهمتي ميزنن و وقتي مدرك ميخواي سريعا" بساط شامرتي بازي و رو حوضي راه ميندازن ، آره ، تازه با اين كارهاست كه ميشه دانشجوي نمونه ي سياسي هم شد! تملق و چاپلوسي و به هر قيمتي حرف موافق زدن تنها رمز موفقيته!! وگرنه كدوم ساز مخالفي رو ديدي كه بذارن خوش بنوازه ؟ ولي ما مثلا" دانشجوييم! ما بدون دليل حرفي رو نميپذيريم ، فكر ميكنم اينقدر هم شعور داريم كه بتونيم فرق بين حرف راست و حرف بي پايه رو تشخيص بديم ، و اينقدر منبع خبري هست كه با يه تحقيق كوچيك بشه همه چيز رو فهميد، ما مثل يه روستايي چشم و گوش بسته نيستيم كه هر چي كه تو اخبار 21 شبكه 1 يا 20:30 شبكه دو ميگن رو قبول كنيم و روزي 40 بار احمدي نژاد رو براي عوام فريبيش دعا كنيم! يا حتي اون حاج آقايي كه مثلا" پيشرفت كرده و الآن ديگه يه پا روشن فكره و هر روز 1 نسخه روزنامه ي كيهان تهيه ميكنه و شاف ميكنه تو مخش! ما معترضيم ، به اين همه بي احترامي معترضيم ، چرا بايد يكي بياد وسط دانشگاه زنجير بچرخونه و بزنه تو سر يكي از بچه ها ؟ اون وقت حراست هم هيچ كاري به كارش نداشته باشه! تازه چند دقيقه بعد يه عوضي ديگه بياد دست پيش بگيره و كلا" قضيه ي زنجير و كل ماجرا رو وسط اون همه آدم كه از اول همه چي رو ديدن تكذيب كنه و تازه معترضم باشه كه چرا وجهه ي بسيج رو داريد خراب ميكنيد؟!!!! به چه حقي تهمت مستي و شراب خوري به بچه ها ميزنن!؟ به چه حقي ميان درباره ي بيانيه هاي انجمن اسلامي كه بعد از انحلال توسط همون بچه ها چاپ ميشه اعتراض ميكنن؟ مگر نه اينكه انجمن اسلامي به اعضا و اهداف و جهت گيري فكريشه كه پايداره ، نه به دفتر و دستك و ... ، ما كور نيستيم ، همه ي بچه ها هم اعضاي انجمن رو ميشناسن ، حرف حق هم محترمه ، حالا از دهن هر كسي كه در بياد ، ديگه اينكه به ميز و مهر و دفترشون بستگي نداره! من عصبانيم ، از ادبياتم كاملا" معلومه كه چقدر عصبانيم ! دوره ي شعبون بي مخ ها گذشته ، اين كارا ديگه قديمي شده ! الآن در يه صورت ميتوني بياي جلو ، اونم اينكه حرف حساب داشته باشي ، حرف حساب رو من تعريف ميكنم ، حرف حساب رو هر مخاطب تعيين ميكنه ، نه زور و اجبار. + نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1387/12/19 و ساعت
23:42 |
=شبنم مدد زاده ، عضو انجمن اسلامي دانشگاه تربيت معلم ، هفته ي گذشته دستگير شد (او پنج شنبه دستگير شد در حالي كه خانواده ي او تا چند روز هيچ خبري از وي نداشتند)و بعد از يك هفته پيگيري خانواده ، معلوم شد كه به زندان اوين منتقل شده است ، به علاوه فرزاد مدد زاده ، برادر وي نيز در جريان پيگيري وضعيت او به اوين منتقل شد! =ما در آزاد ترين مملكت جهان زندگي ميكنيم و هر كسي آزاد است از دين و اعتقاد و مذهب و مليت و رفتار خود دفاع كند ، ما بهترين دولت مهر ورز جهان را داريم ، ما خوبيم و رهبر ما خوب است و رئيس جمهور ما مهرورز است و خدا به ما عنايت دارد ، اصلا" زنداني سياسي در كشور ما وجود كه نه ، مفهوم خارجي هم ندارد ، ما به همه احترام ميگذاريم ، تمام سعي خود را ميكنيم تا همه ي آحاد جامعه به آنچه ميخواهند برسند ، پول نفت سر سفره ي مردم است ، فقير نداريم ، گرسنه نداريم ، خيابان گرد و دختر فراري و فاحشه و كارتن خواب و دزد نداريم ، ما حوزه ي علميه داريم ، ما هم جمهوري داريم و هم اسلام و اين خيلي خوب است ، ما به حقوق زن احترام ميگذاريم ، ما دروغ نميگوييم ، ما عدالت داريم از هر نوع كه بخواهيد ، ما يارانه داريم و پول اين كشور را خوب و با انصاف تقسيم ميكنيم ، ما دولت مردان خدمتگزار داريم ، آزادي آنقدر براي ما مقدس است كه ميدان آزادي داريم ، خيابان آزادي داريم ، ورزشگاه آزادي داريم !! ما انسانيم! =ديروز دوستان ما در بدترين وضعيت ها دستگير شدند ( وقتي كه براي دستگيري همرهان شبنم مدد زاده حتي شبانه به خانه هاشان رفتند) ، امروز شبنم مدد زاده دستگير مي شود ، فردا من و شما و همه ي قشر دانشگاهي و سپس تمام مردم ، مجبور به سكوتي سنگين ... كجاست مرگ سكوت ؟ دست در دست هم به پا خيزيم ، شرم بر اين انقلاب( كه با شعار آزادي پي ريزي شده بود و امروز...) ، نفرين بر تمام افرادي كه سعي در توجيه اين خفقان دارند، و چه قانون مند به مرگ افكار نو مي انديشند! + نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه 1387/12/07 و ساعت
21:0 |
حكم:...دل و كه ميداند كه با دست خالي حكم ميكنم؟! + نوشته شده توسط مهدی در شنبه 1387/11/26 و ساعت
0:2 |
خيلي وقته كه ميخوام بيام يه چيزي بنويسم، اما واقعا" حس ندارم ، يكي دو بار كلي چيز درباره ي همين مزخرفاتي كه الآن دارم مينويسم اومد تو ذهنم كه خواستم بنويسم ولي نشد.
حال خوشي دارم و ندارم ، اوضاع رو به راه هست و نيست ، كارا خوب پيش ميره و نميره ، من خوشحالم و نيستم ، من بيدارم و نيستم ، و اين وضعيت بدتر از اينه كه فقط بخش اول يا دوم همه ي اين حالت ها وجود داشته باشه، اون موقع حد اقل تكليفم با خودم روشنه ، اما الآن... شايد خودم ميدونم چه مرگمه ، شايد نميخوام بدونم يا خودمو ميزنم به اون راه ،شايدم واقعا" هيچ مرگيم نيست ، و اين بي مرگيمه كه اين همه سنگين شده هر چي هست خيلي سنگين شده و الآن مثل چند وقت پيش و چند وقت پيشش نيستم كه خودمو بزنم به اون راه و بهش فكر نكنم ، كلا" فكر ميكنم بهش و انگار عمدا" اين كارو ميكنم ، شايد دوست دارم كه خودمو عذاب بدم! خيلي فكر مهم تر تو سرم هست ولي اصلا" سعي نميكنم اجراشون كنم ، حتي سعي نميكنم خيلي بهشون فكر كنم ... كاهلي! بی ربط : پرتاب ماهواره ی امید فكر كنم کار بزرگی بود. نمي دونم بي ربط يا با ربط : دهه فجر فرصت خوبيه كه بيشتر درباره ي بدبختيامون فكر كنيم ، حتی اگه احیانا" بزرگتراي ما بخوان اشتباه احتمالي ۳۰ سال پيششون رو فراموش كنن ، خيلي درشت و غليظ به يادشون مياره! من قصد ندارم بگم شاه خوب بود يا حتي بهتر بود ، تو اون زمان هم زندگي نميكردم كه ببينم مردم چه رنجي ميكشن ، ولي تو اين زمان زندگي ميكنم ، هوا دل پذير نيست به نظرم!
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه 1387/11/19 و ساعت
1:48 |
![]() +سال 2009 با نام سال جهاني نجوم آغاز شد. +اميدوارم امسال ، سالي پربار براي جامعه ي ستاره شناسي و تمام علاقه مندان به آسمان باشد. +باران ، آتش بازي آسمان را در آغاز سال نجوم براي ما خراب كرد! شايد ديگران از اين جشن طبيعت لذت ببرند!(البته اوج بارش شهابي ربعي در شب شنبه است) +كشور ما نيز در صدد است كه به خاطر اين فرصت بدست آمده ، گام هاي محكم تري در راستاي پيشرفت نجوم بردارد ، كشوري كه پيشينه ي زيادي در زمينه اين علوم داشته است. +اميدوارم من هم بتوانم به نوبه ي خود كوچك ترين تاثيري در راستاي اعتلاي اين هدف بگذارم. بي ربط و مهم : (نميخواستم بنويسم ولي...)سال ميلادي ، توي اشك و آه و خون يه ملت نو شد ، مهم نيست كه اون ملت چه ديني دارن يا اصلا" براي چه هدفي به اين روز افتادن ... و مهم نيست توي ماهي كه واسه عده اي از ما عزيزه و ياد آور رنج آدماييه كه شايد(!) برامون محترم باشن ، اين اتفاق افتاده ... فقط مهم اينه كه ... اونا هم انسان هستن ... اميد وارم سال به شوميه شروعش ادامه پيدا نكنه ، بلكه به فرخندگي اسمش باشه (به احترام آسمون) + نوشته شده توسط مهدی در پنجشنبه 1387/10/12 و ساعت
0:27 |
ديروز يه بار ديگه روزي بود كه كاملا" معمولي بود از نظر خودم ولي بعضيا فكر ميكردن مثلا" بايد مهم باشه برام! البته كاملا" هم معمولي نبود ، يه كم دپرس بودم و شايد بي حال.(به دليلي كه به خودم مربوطه!) & وقتي يه سال يا هر چند سال از روزي كه اومدي رو زمين ميگذره ، اتفاق خاصي نيفتاده ، چون اگه واحدتو عوض كني اون روز هم عوض ميشه ، قرار هم نيست سريك سال يكي يا يه چي بياد بزنه پس كلت كه بزرگ شي! && آدما براي خوشحال بودن و خوشحال كردن هم ديگه و اينكه نشون بدن به ياد هم هستن دنبال بهونه ميگردن مثل تولد ، البته بد نيست ، ولي از نظر من تولد هر آدم روزيه كه يه دريچه ي جديد به روش باز ميشه ، ميتونه هر روز باشه ، ميتونه هم هيچ وقت نياد ، كسي هم لازم نيست به آدم تبريك بگه شايد! &&& ولي خوب همين بهونه يه خاصيت هم داره ، اونم اينكه چون شايد يه رسمه كه تبريك بگي ، ميتوني بفهمي براي كي مهم بودي!(البته با توجه به اينكه اون آدم اين رسمو قبول داشته باشه!!) + نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1387/09/25 و ساعت
21:25 |
You got to be crazy, you gotta have a real need And after a while, you can work on points for style ... (pink floyd-dogs) خیلی حسش اومد الآن ! شاهكاره ، هم lyrics فوق العاده اي داره ، هم آهنگ محشري! بهترين آهنگيه كه تا حالا شنيدم... + نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1387/09/11 و ساعت
2:41 |
vanity... definitely my favorite sin (Al pacino (Devil) -Devil's advocate) يكي از جمله هايي كه خيلي به دلم نشست...واقعا" كاش بهش دقت ميكرديم. + نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 1387/08/28 و ساعت
20:10 |
وقتي شيطنت از چشمات مي ريزه ، حتما" بهتريني ؛ هيچ وقت شك نميكنم...
+ نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 1387/07/30 و ساعت
0:0 |
-این چیه داری گوش میدی؟
-چی چیه؟ -شیطان پرستی تو مگه؟ -هان؟ چه ربطی داره؟ -حتما" "گی" هم هستی! برات متاسفم. این متالا(!) که گوش میدی ... -بابا شیطان پرست دیگه کدومه؟ اینم یه سبک موسیقیه ، اصلا" میدونی مضمون این آهنگه ضد جنگه ، اون یکی هم درباره ی حماقت آدما و ... (چند دقیقه بعد) -من وضو میگیرم میام نماز خونه -جل الخالق! آخر الزمونه دیگه ،شیطان پرستا و "گی" ها راست راست میگردن ، بعدشم میرن به اسم نماز ،خدا رو مسخره میکنن! امام زمان خودش به داد ما برسه... + نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه 1387/07/15 و ساعت
0:45 |
![]() نمیدونم کدوم "کیبردیست " میتونه اینقدر محبوب باشه، اصلا" کدومشون درک موسیقیشون اینقدر بالاست(حد اقل تو گروهای راک که مطمئنم نیست) سایت راجر کبیر ، مثل همیشه متفاوت ، خیلی سخته که یه دوست قدیمی میره ، بازم راجر واترز بهتر از گیلمور احساسشو بیان کرده! چرا "کریزی دایاموند " ها دیگه نمیدرخشند کم کم؟ ریک، پژواک صدات تو "اکوز" همیشه تو گوشمه ، و جادوگریت با کیبرد تو "شاین آن یو کریزی دایاموند، ا سسر فول آو سکرت ،..." و پیانویی که تو "نو بادی هوم" ،" مورتال ریمینز " ت رو نگه داشته بود! ولی دیگه چه جوری به "آس اند دم" گوش بدم که تو توی همه ی آهنگ هستی؟ ...و البته الآن زمان خوبیه برای زمزمه ی "د گریت گیگ این د اسکای : ...آی نور سد آی واز فرایتند آو دایینگ" ریچارد رایت هم با سرطان لعنتی رفت ، و من فقط میتونم فریاد بزنم " ویش یو ور هیر"، مثل همه ی آرزو های دیگه! و مثل همیشه تکراری!(و البته کمی دیر) + نوشته شده توسط مهدی در سه شنبه 1387/07/02 و ساعت
2:22 |
|
|